ویرگول
ورودثبت نام
Mandana
Mandanaمرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
Mandana
Mandana
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

خانه

شوالیه‌ای زره‌پوش

برای جنگیدن

و محافظت

از وطن و آگاهی

در این دنیا ساخته شده...

نفوذناپذیر است.

او هیچ‌وقت،

مثل مادرم،

احساسات

متلاطمش نمی‌کند.

آشفته نیست،

پریشان نیست،

طوفان‌زده نیست.

مثل دریایی‌ست آرام،

بی‌موج،

بی‌فریاد.

او امن است.

برای کسی مثل من

که هیچ‌وقت

دیده نشده

و لمس نشده،

این آرامش

آشناست.

دست‌هایم را

آرام

روی شانه‌هایش می‌گذارم؛

طوری

که وزنِ سرم

اضافه به نظر نرسد.

کنارش

چشم‌هایم را می‌بندم

و

درونِ خودم

شروع به

زندگی می‌کنم.

ما هر دو

غرق شده‌ایم؛

من

در درونِ خودم،

او

در زره‌اش…

چشم‌هایم را

باز می‌کنم.

گل‌ها

از دلِ زمین

سر برآورده‌اند.

و

دیگر

راهِ خانه را

در پیش می‌گیرم.

کاش

آدمِ آهنی نیز

ببیند

جنگ

تمام شده

و

به خانه

بازگردد.

عشق
۱۴
۱
Mandana
Mandana
مرگ از من عبور کرد اما در چشمانم باقی ماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید