
نمیدونم این موجود دوپا و دو دست با دوتا پستون برآمده خوش آب و رنگ تا کجا میخواد با من بیاد کسی که دلم میخواد از مو بکشم روی زمین وسط میدان شهر لختش کنم تا تمام مردم شهر و حتی حیوان های شهر هم ازش استفاده ببرن و امیدوار باشم که این ضایعه باعث شه اون موقع خودم از جلد خودم خارج شم و دیگه حتی برنگردم به این تن افسار گسیخته ام تا حداقل کمی از شر خودم راحت شم ولی من همیشه هستم با حجم فضای زیادی که اشغال میکنم میون کتاب ها و نوشته های نصف و نیمه ام و نقاشی های احمقانه ام مثل یه کرم قلاب لول میخورم و فقط از کثافت تغذیه میکنم کثافتی که خودمم ..مگر من همون دختر زشت و دور افتاده نبودم حالا چه رنگ و بوی گرفتم که میتونم باهاش به خودم آب و تاب بدم حالا هم تو همون فاضلابی هستم که قبلاً لجن کمتری داشت خودم روی دوش خودم سنگینی میکنم و میخوام به وحشیانه ترین شکل خودم سلاخی کنم کاش برای من دادگاهی ترتیب داده میشد به جرم حمل کردن بار سنگین بی معنایی و بی محتوایی و تن پروری جام شوگران بهم میدادن و نه تنها نشون میدادم دنیا برام بی ارزش بلکه می دیدین لش تن پرورم می کشم برای زیر خاک بردن اینبار مثل موش طرد شده به دست خودش اما ، میدونید متنفر شدم از خوردن و خوابیدن و ...بی زارم اما یک حمله انتحاری لازم تا شکافته بشم یه شکاف عمیق از تمام محتویات زرد افسارگسیخته از دوست داشتن و قدر و قیمت خودم این ها همه از پوچی بی سابقه ای که باهاش دست و پنجه نرم میکنم میاد چیزی که تمام منو تعریف میکنن درد و رنج هام و بی محتوا بودنم مثل یه موجود تاریخ مصرف گذشته که بوی تعفن تولید میکنه یا موجی که همچنان بقایای گذشته ارو به ساحل میاره زندگی میکنم کسی که تنها داراییش یه قبرستان عظیم خاکی هست که تکه تکه های خودش درش مدفون کرده و کاش قاتل درونم کمی نگاه کنید ،کسی که دستاش قبرهارو میشکافه و از نو دستش حلقه میکنه دور گلوی مرده اش تا دین خودش عدا کنه برای نابودی و چه نابودی باشکوهی وقتی همیشه ردیف به ردیف همه قبرها پر میشن از نسخه های که دور انداخته میشن از من کاش راه جدیدی برای خلاص شدن از نسخه ای خودم که بیراه میره پیدا کرد یک لحظه ام دریغ نمیکنم برای دور انداخته خودم من عاشق این شکوه بی نهایتم سرتا سر خاک و باد و طوفان و بوی تعفن و تدفین تکه های از خودم ....
چیزهای که تو دفترم مینویسم آخر شب ها ...