
کم کم دارد دستم گرم می شود به نوشتن حس خوبی دارم وقتی می نویسم خودم را ابراز می کنم
یه بعدی در وجودم هست که می گوید خودت را بگو
وقتی کتاب راز سایه را خواندم به خودم گفتم داستان تکراری زندگی من چیست
داستان من می خواهد چه بگو
می خواهد دیده شوم، ابراز شوم
خودم را سرزنش نکردم خودم را پذیرفتم به این فکر کردم که چه هدیه و موهبتی در داستان من است من بدون انکار خودم بدون سرکوب حس خود ابرازی چطور موهبتم را دریافت کنم
فهمیدم باید بنویسم باید بیش از قبل بنویسم کم کم دارد دستم گرم می شود
من درونی ام حس خوبی دارد موهبت من نوشتن است .