ویرگول
ورودثبت نام
mani majidi
mani majidiکوروش بهانه ایی برای درخشش نادیاست .
mani majidi
mani majidi
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

همان دختر هشت ساله - شعر پنجم

شبی بی محتوا پوچ و مزخرف ، نشستم روی بامی حومه یزد

به فکرم می رسید تقریبا هر دم ، بگویم دوستت دارم مث خر !

به نا گه آسمان چاکی نشان داد ، هوایِ حومه یزدی تکان داد !

در آن حالی که گرخیدم ز حیرت ، خدا از بین چاک دستی تکان داد

به روی سینه بردم دست خود را ، ز پاچه خواری من کشتم خدا را !

بزد بر پس سر گفتا تو نادان ! ، نشستی وسط دشت و بیابان ؟

بگفتم چاره چیست قلبم ز مشهد ، خودم در یزد و معشوقم به مشهد

بگفتا وسط تایم بریکم (break time) ، بگو شاید ز درخواستت بفکرم !

نشستم روی نیمکت رو به ابرا ، با لحن معترض گفتم خدایا !

چه وضعیست این که من جانم ز او شد ، ولی یار نصیبش گور به گور شد !

بگفتا که کدامین بنده من ، بکرده روی تو ز خواسته ات کم ؟

بگفتم عالمی ، اصل جهانی ، مگر داریم که اسمش را ندانی ؟

بگفتا جهت تکمیل شعرت ، سوالی کرده ام مرتیکهی خر

کنون که حاکم است بر چهره ات غم ، بدانم چه که کنم با شروین عن !

بگفتم آخر آن بندهی طفلک ندارد خبری روحشم از من !

بگفتا من خدا ای مانی خر ، بد است گر بکنم راه تو راحت ؟

بگفتم آخر این وجدان من هم ، نشد راضی به رنج هموطن پس !

به او کارداشیان هدیه بفرما ، که کارش را کند هر جا به هر جا !

بگفتا خیلی خب آرام ، چه کردی ؟! ، منم خالق مرا تو خاله کردی ؟

خجالت چیز خوبیست گر بدانی ، نمی ذارم ز چشمم دور بمانی !

و الا کشورت ایران که هیچی ، ز دنیا نسخه جمعیت می پیچی !

بگفتم خیلی خب هر چه صلاح است ! ، ولی ماه من است ! با من بماند !

بگفتا کردی حافظ را تو پاره ، کنون نوبت ما گشته دوباره ؟

ولی چون چشم معشوقت ستاره ، بدم من روی دستت راه چاره !

بگفتم جان تو رو دست نداری ! ، کنون که تو به من این لطف و کردی ، سفارش بهر سایتت را نداری ؟

بگفت نه و سپس آن چاک را بست ، نداد حتی کمی بر دست من دست

منم خوشحال و خندان و خفن طور ، توی بازار یزد هم شب زدم دور !

شب شب زدم دور !

شبیزدشعرکمدیطنز
۵
۱۴
mani majidi
mani majidi
کوروش بهانه ایی برای درخشش نادیاست .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید