دلم رفت دگر بار به کار لحن شیرینت
دلم بردی تو ای ماه ز سال شال پیشینت
تو باش هم دم که جز تو ، ز دم دم نزنم من
بگردی گر تو یارم ، ز غم پر نزنم منم
تو پیشم باش ، می بینی ، همان معشوق دیرینه ات
که گاه دیدنت شکر ، کنم از چشم سیمینت
تو هستی نفس من ، کلید قفس من
تو که بودی به نُه سال ، تک و تنها کس من
چراغ فکر خالی ام که پر می شود از تو
که اکنون نقش جاری ام بشد دیوانهی تو
گلستان و هراتی ، که من با تو شناسند
مثالی از حیاتی ، که دیگر نیست مثالت

تو ریشه ز حیاتی که نیست دیگر مثالت