اگر بخواهیم صادق باشیم، بخش بزرگی از اضطرابی که امروز در تصمیمهای مالیمان تجربه میکنیم، نه به خاطر کمبود اطلاعات، بلکه به خاطر نااطمینانی است. نااطمینانی یعنی ندانستن اینکه فردا دقیقاً چه میشود؛ نه قیمت دلار، نه سیاستها، نه قواعد بازی. در چنین فضایی، اقتصاد فقط مجموعهای از عددها نیست، بلکه تبدیل میشود به یک فشار روانی دائمی. اما چرا مغز انسان تا این حد با آینده مبهم مشکل دارد؟ و این مسئله در اقتصادی مثل ایران چه تأثیری روی رفتار مردم و سرمایهگذاران میگذارد؟
در ادبیات اقتصادی، نااطمینانی فقط به معنای «ریسک بالا» نیست. ریسک یعنی احتمالها مشخصاند، حتی اگر بد باشند. اما نااطمینانی یعنی خودِ احتمالها هم معلوم نیستند. در اقتصاد ایران، بسیاری از متغیرهای کلیدی دچار همین وضعیتاند: نرخ تورم آینده، سیاستهای ارزی، تصمیمهای ناگهانی سیاستگذار، تحریمها، روابط خارجی، حتی قوانین مالیاتی. اینها همه فضایی میسازند که در آن برنامهریزی بلندمدت سخت میشود.

در اقتصادی با نااطمینانی مزمن، رفتارهای خاصی تکرار میشوند: افراد به سمت داراییهایی میروند که «ملموس» هستند، تصمیمها کوتاهمدتتر میشوند، تمایل به نقدشوندگی بالا میرود، صبر کاهش پیدا میکند و واکنشهای هیجانی جای تحلیل را میگیرد. برای همین است که در ایران، رفتارهایی مثل هجوم به بازارها، تغییر ناگهانی ترجیحات سرمایهگذاری و نوسان شدید تقاضا کاملاً قابل مشاهده است. اینها لزوماً نشانه بیمنطقی نیستند، بلکه واکنش طبیعی مغز به محیط مبهماند.
در فضایی که آینده شفاف نیست، هر خبر بد مثل تأیید ترسهای قبلی عمل میکند. مغز انسان تمایل دارد اطلاعات منفی را سریعتر پردازش کند، چون از نظر تکاملی، خطر مهمتر از فرصت بوده است. در اقتصاد نااطمینان، اخبار بد نهتنها اطلاعات جدید میدهند، بلکه ابهام را تشدید میکنند. همین باعث میشود واکنشها شدیدتر، سریعتر و گاهی بیشازحد باشند.
وقتی نااطمینانی بالاست، تصمیمگیری مالی از حالت محاسباتی خارج میشود و وارد قلمرو روانشناسی میشود. افراد بیشتر به دنبال کاهش اضطراب هستند تا بیشینهسازی بازده. به همین دلیل است که: برخی افراد سود کمتر اما قابل پیشبینی را ترجیح میدهند، برخی دیگر به تصمیمهای هیجانی و پرریسک پناه میبرند و بسیاری بین این دو حالت مدام در نوساناند.
راهحل سادهای وجود ندارد، اما چند اصل میتواند کمککننده باشد: اول اینکه نااطمینانی را بپذیریم، نه اینکه انکارش کنیم، دوم اینکه افق تصمیمگیری را بلندتر از چرخه خبرها ببینیم، سوم اینکه تنوع را جای پیشبینی بگذاریم، چهارم اینکه بین «احساس ناامنی» و «ریسک واقعی» فرق بگذاریم. اینها مهارتهای روانیاند، نه فقط مالی.
اقتصاد نااطمینانی فقط یک وضعیت بیرونی نیست؛ یک وضعیت ذهنی هم هست. در کشوری مثل ایران، بخش بزرگی از رفتارهای مالی مردم را نمیشود بدون درک روانشناسی تصمیمگیری فهمید. شاید مهمترین قدم این باشد که بپذیریم مغز ما آینده مبهم را دوست ندارد، و این نفرت، اگر آگاهانه مدیریت نشود، میتواند هزینههای واقعی به ما تحمیل کند. در نهایت، تصمیم مالی خوب در اقتصاد نااطمینان، لزوماً بهترین تصمیم نیست؛ تصمیمی است که هم با واقعیت بیرونی سازگار باشد، هم با محدودیتهای ذهنی ما.
پیروز و پرروزی باشید.