همهی ما با این دو تا صدا آشناییم...
یکی صدای ذهنمونه، یکی صدای دلمون.
صدای ذهن همیشه بلنده؛
هی هشدار میده، میترسونه، قضاوت میکنه، سوال میپرسه، شک میسازه.
یهجورایی انگار فقط بلدِ نگران باشه...
گاهی انقدر پرحرفه که حس میکنی هیچ جایی برای سکوت و آرامش توی سرت نیست.
اما یه صدای دیگه هم هست...
اون صدا خیلی آرومه،
خیلی کوتاه رد میشه از دلت،
اما اگه بهش گوش بدی، انگار یکی از درون، راه درست رو نشونت میده.
من بهش میگم صدای خدا...
همون صدایی که وقت تصمیمگیری، فقط یه لحظه میاد سراغت.
خیلی ساده میگه "از این راه برو"، "اینجا نه"، "صبور باش"، "بپرس"، "رها کن"...
ولی خب، اگه بهش بیتوجهی کنی، هی کمرنگتر میشه...
تا جایی که یه روز چشم باز میکنی و میبینی فقط صدای ذهنته که داد میزنه.
دیگه از اون آرامشِ عمیق خبری نیست.
مگه اینکه خودت دوباره بری سراغ اون صدای آروم...
راستش،
صدای ذهن کمک میکنه زنده بمونی
اما صدای دلت کمک میکنه "زندگی" کنی...
من زندهام و هنوزم اینجام
فقط کافیه هر روز یه قدم کوچیک بردارم
– مریم