آقا من یه پیامی دادم یه ماه پیش شاید به یه آدم رندوم که خیلی وقت نبود میشناختمش و خیلی عذاب وجدان دارم شدید... به حدی که هر شب که از ۱۲ میگذره اینجوری ام که وای خیلی وجدانت بی شعوره به خدا ): خبلی هم رقیقم این روزها... اصلاً میدونم که اون آدم از پیامم ذره اییییی ناراحت نشده (شاید در حد یک هزارم ثانیه شده باشه) ولی من توی شرایط روحی درستی نبودم و حالم گرفته بود و یهو بهش حرف خوبی نزدم... یعنی حرف خوبی نزدم که... بیشتر از این ناراحتم که همون موقع فکر کردم وای عجب بچه باحالی هستم دمت گرم. واااییییی خیلی بده خیلی خیلی. شاید نیاز دارم به دوستهای ناشناس جدید. اصلا آدم people pleaser به اندازه خودم ندیدم، اگه بفهمم یکی یک ثانیه ازم ناراحته میخوام یخ شم، آب شم، برم زیر زمین. مثلا دعوا شه ببشتر از اینکه خودم ناراحت شم میگم احساسات یارو چی حالا، نکنه من بشم آدم بده؟ حالا می دونم هیچ وقت اینجا رو نمیبینه ولی ببخشید که بهت اون حرف رو زدم خیلی ناجور بود با اینکه ازم پرسیدی از چی ناراحت شدم؟ ببخشید دیگه چی بگم آخه تو هم یجورایی سر لج داشتی و زبون آدمیزاد حالیت نمیشد، فکر کردم از من خستهای که فکر کنم بودی دیگه، ولی حسابی ناراحتم از خودم بابت اون حرف... نکنه یه شب بگه وای حتی اون دختره که پیشم ناله میکرد هم بهم گفت (یک حرفی که نباید). اصلا انگار یه ماهیچه از بنده نمیتونه nonchalant باشه. امیدوارم حالش خوب باشه دیگه، براش صدقه میدم فردا خدا گناههاش رو ببخشه. شاید هم باز ساعت سه شب شده و من رد دادم... همین که پیام ندادم خیلی عجیبه. از آخرش نجاتم هم نداد، گفته بود میده ها... نداد. البته یک دفعه گفتم بار دیگه هم میگم... همهی ما توی باتلاقیم، آدم های توی باتلاق هم رو میشناسند ولی نمیتونند برای هم کاری کنند. آدم های خارج از باتلاق؟ براشون مهم نیست. دست و پا بزن عزیز که طبقه آخریم.
پ.ن: این چند روز با یکی دیگه صحبت کردم... جالبه اون هم بهم گفت آدم عجیبی هستم و نمیدونه کجای حرفم شوخیه کجا جدی. خودمم نمیدونم والا. بگذریم دیگه، زندگیه.