ویرگول
ورودثبت نام
valadkhaniam
valadkhaniamدیجیتال مارکترم که می‌نویسم از زندگی... گاهی خاطرات ، گاهی دلنوشته و هر آنچه که در نظر همچو رقص باد در حریر ابریشمیم باشد. میهمان دست نوشته های من باش
valadkhaniam
valadkhaniam
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

امروز قبل از اینکه گوشی رو بردارم ، فقط نشستم و به نور روی فرش نگاه کرد

اینکه صبح ها حیات مجدد رو تجربه می کنیم و نور آفتاب رو می بینیم یک معجزس!

امروز قبل از اینکه گوشی رو بردارم ، فقط نشستم و به نور روی فرش نگاه کردم…

خیالم پرواز کرد به کودکیم

به اون صبح هایی که مامان سفره پهن می کرد ، چایی و شکر و مربا با کره و پنیر میاورد و شبکه یک داشت بستنی ها رو پخش می کرد

این نور همون نور که میفتاد وسط سفره صبحونه و من توی عالم خودم بدون هیچ دغدغه ای برنامه کودکم می دیدم

این نور همون نور اما من دیگه کودک نیستم و انقدر غرق زندگی شدم که یادم رفته میشه از همین لحظه ها عمق لذت رو تجربه کرد

با همین فکر و خیال ها بود که تصمیم گرفتم امروز رو متفاوت شروع کنم

میز رو چیدم چایی رو ریختم و با شکر هم زدم پنیر و کره مربا هم گذاشتم شاید ساده به نظر بیاد

ولی امروز رو برای من یک روز هیجان انگیز و سرشار از انگیزه امید کرد…

امتحانش کن به یاد کودکی ها یکبار به دور از بدو بدو های اول روز و صبحونه های فوری و سرپایی

میز رو بچین و از همین لحظه های زندگی استفاده کن

اصلا عادت صبحونه خوردن داری؟

نورهیجان انگیز
۴
۴
valadkhaniam
valadkhaniam
دیجیتال مارکترم که می‌نویسم از زندگی... گاهی خاطرات ، گاهی دلنوشته و هر آنچه که در نظر همچو رقص باد در حریر ابریشمیم باشد. میهمان دست نوشته های من باش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید