ویرگول
ورودثبت نام
معصومه اوحدی
معصومه اوحدیجامعه‌شناسی خوانده‌ام، اما مسیر شغلی‌ام در بازاریابی شکل گرفته؛ میان تحلیل و خلاقیت. دل‌مشغولی همیشگی‌ام اما هنر و تاریخ خیال‌انگیز آن است.
معصومه اوحدی
معصومه اوحدی
خواندن ۵ دقیقه·۳ ماه پیش

روز جهانی سلامت روان، ۱۰ اکتبر | سلامت روان در محیط کار

سلامت روان و محیط کار
سلامت روان و محیط کار

دهم اکتبر، روز جهانی سلامت روان، فرصتی است برای بازنگری در رابطه‌ی پیچیده‌ی میان کار، انسان و ذهن. در جهانی که سرعت، رقابت و عملکرد به ارزش‌های اصلی بدل شده‌اند، مفهوم سلامت روان اغلب در سایه قرار می‌گیرد. ما ساعت‌های طولانی را در محیط‌های کاری می‌گذرانیم که نه‌تنها محل درآمد، بلکه بخش مهمی از هویت و تجربه‌ی زیسته‌ی ماست. از همین رو سلامت روان در محیط کار، صرفاً یک دغدغه‌ی فردی نیست؛ بلکه مسئله‌ای سازمانی، اجتماعی و اقتصادی است.

مسئولیت کارفرما در برابر سلامت روان

پرسش بنیادین این است که آیا کارفرما در برابر سلامت روان نیروهای خود مسئول است؟ پاسخ این پرسش، به‌روشنی مثبت است. سازمان جهانی بهداشت (WHO) در گزارش سالانه‌ی خود تأکید می‌کند که محیط‌های کاری ناسالم یکی از عوامل اصلی بروز اضطراب، افسردگی و فرسودگی شغلی هستند. در مقابل، محیط‌های کاری حمایتی، با روابط انسانی سالم، شفافیت و امنیت روانی، می‌توانند انگیزه، رضایت شغلی و بهره‌وری را به شکل چشمگیری افزایش دهند.

سلامت روان در محیط کار به‌معنای حذف کامل فشار یا چالش نیست، بلکه به معنای ایجاد تعادل میان فشار کاری و منابع حمایتی است. کارفرما، به عنوان بخشی از ساختار تصمیم‌گیری، در قبال این تعادل مسئول است. نادیده گرفتن این مسئله نه‌تنها پیامدهای انسانی دارد، بلکه هزینه‌های مستقیم اقتصادی نیز به همراه می‌آورد؛ از کاهش بازدهی گرفته تا افزایش ترک خدمت و هزینه‌های درمانی کارکنان.

شواهد علمی از تأثیر محیط کار بر سلامت روان

مطالعات متعددی نشان داده‌اند که حمایت سازمانی از سلامت روان، بازده اقتصادی و انسانی مثبتی دارد. در پژوهشی منتشرشده در JAMA Network Open در سال ۲۰۲۲، محققان دریافتند که برنامه‌های سلامت روان مبتنی بر حمایت کارفرما، نه‌تنها نشانه‌های افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهند، بلکه منجر به افزایش بهره‌وری و کاهش غیبت از کار می‌شوند. به بیان دیگر، سلامت روان سرمایه‌ای است که بازده اقتصادی دارد.

در پژوهش دیگری از Frontiers in Public Health، مفهوم «Mental Health at Work Index» به عنوان چارچوبی برای سنجش بلوغ سازمان‌ها در مدیریت سلامت روان معرفی شد. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد سازمان‌هایی که سیاست‌های حمایتی، آموزش مدیران و دسترسی به خدمات روان‌شناختی را در دستور کار خود دارند، با کاهش چشمگیر نرخ فرسودگی و افزایش وفاداری کارکنان مواجه‌اند.

افزون بر این، پژوهش‌های میدانی در استرالیا و بریتانیا درباره‌ی شاخص «اقلیم ایمنی روانی» نشان داده‌اند که تنها یک واحد افزایش در این شاخص، می‌تواند غیبت ناشی از استرس و خستگی را تا ۱۳ درصد کاهش دهد. این یافته‌ها تأییدی است بر این حقیقت که توجه به سلامت روان، نه یک انتخاب رفاهی، بلکه ضرورتی راهبردی در مدیریت منابع انسانی است.

مدل درخواست‌ها و منابع شغلی

برای درک بهتر سازوکار تأثیر محیط کار بر سلامت روان، باید به نظریه‌ی «درخواست‌ها و منابع شغلی» (Job Demands–Resources Model) توجه کرد؛ مدلی که به‌خوبی رابطه‌ی میان فشار، منابع و سلامت را توضیح می‌دهد. بر اساس این نظریه، هر شغل مجموعه‌ای از «درخواست‌ها» (مانند حجم کار زیاد، زمان محدود، فشار روانی یا مسئولیت‌های چندگانه) و «منابع» (مانند حمایت مدیر، استقلال در تصمیم‌گیری، بازخورد مثبت و فرصت رشد) دارد.

زمانی که درخواست‌ها بالا و منابع پایین باشند، احتمال بروز فرسودگی، استرس مزمن و کاهش عملکرد به‌شدت افزایش می‌یابد. اما در شرایطی که منابع کافی فراهم شود، همین فشارها می‌توانند به محرک رشد، انگیزه و رضایت شغلی تبدیل شوند. این مدل یادآور می‌شود که سلامت روان نه از حذف چالش، بلکه از تعادل هوشمندانه‌ی میان فشار و پشتیبانی حاصل می‌شود.

اقلیم ایمنی روانی و فرهنگ سازمانی

سلامت روان در محیط کار تنها در رفتارهای فردی خلاصه نمی‌شود، بلکه عمیقاً در فرهنگ سازمانی ریشه دارد. مفهوم «اقلیم ایمنی روانی» (Psychosocial Safety Climate) به میزان اعتماد کارکنان به نیت و رویکرد مدیران ارشد نسبت به سلامت روان اشاره دارد. سازمانی که در آن مدیران به مشکلات روانی کارکنان گوش می‌دهند، از بیان احساسات یا درخواست کمک استقبال می‌کنند و برای پیشگیری از فشارهای مزمن برنامه دارند، در واقع اقلیمی از امنیت روانی ایجاد می‌کند.

مطالعات متعدد در حوزه‌ی روان‌شناسی سازمانی نشان داده‌اند که چنین اقلیمی موجب کاهش قابل‌توجه فرسودگی، تعارض و استعفای شغلی می‌شود. در مقابل، فرهنگ‌های کاری مبتنی بر کنترل، ترس یا بی‌توجهی، زمینه‌ساز اختلالات روانی و افت عملکرد هستند. در نتیجه سلامت روان سازمان، بازتاب مستقیم رفتار مدیریتی است، نه نتیجه‌ی جلسات یوگا یا شعارهای انگیزشی.

با وجود شواهد گسترده، هنوز در بسیاری از محیط‌های کاری سلامت روان در اولویت نیست. بخشی از این مسئله به نگاه سنتی به کار بازمی‌گردد؛ نگاهی که انسان را نه به عنوان موجودی پیچیده و احساسی، بلکه به‌عنوان ابزار تولید می‌بیند. در چنین فرهنگی، بهره‌وری تنها با معیارهای کمی سنجیده می‌شود و شاخص‌هایی مانند احساس تعلق، رضایت درونی یا معنا در کار نادیده گرفته می‌شود.

درحالی‌که روان‌شناسی سازمانی نشان داده است احساس معنا و عدالت در محیط کار تأثیر مستقیمی بر سلامت روان و حتی بر عملکرد مالی سازمان دارد، بسیاری از مدیران هنوز از سرمایه‌ی روانی کارکنان به‌عنوان منبع توسعه‌ی پایدار غافل‌اند. بی‌توجهی به این بعد انسانی، به‌مرور سازمان را از درون فرسوده می‌کند؛ درست همان‌طور که دستگاهی بدون تعمیرات منظم، روزی از کار می‌افتد.

پرسشی برای امروز

روز جهانی سلامت روان فرصتی است برای تأمل در این پرسش‌ها:

در محیط کاری که هر روز در آن حضور داریم، چقدر احساس امنیت، آرامش و معنا می‌کنیم؟ آیا مدیران ما فقط به انجام کار اهمیت می‌دهند، یا به ذهن و احساس ما هم گوش می‌سپارند؟ اگر کارفرماییم، آیا به اندازه‌ای که برای گزارش‌های مالی وقت صرف می‌کنیم، برای سلامت روان تیم‌مان هم برنامه داریم؟

پاسخ صادقانه به این پرسش‌ها می‌تواند نقطه‌ی آغاز تغییر باشد.

پیام پایانی

سلامت روان در محیط کار نه یک شعار است و نه امتیازی رفاهی. این همان زیرساخت نامرئی است که دوام، خلاقیت و رشد سازمانی بر آن استوار می‌شود. هیچ سازمان پایداری بدون سلامت روان نیروهایش معنا ندارد. شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف «کار خوب» را بازنویسی کنیم؛ کاری که نه فقط معیشت ما را تأمین کند، بلکه ذهن و احساس ما را هم در امنیت نگه دارد.

چالش درک و اولویت‌بندی سلامت روان

سلامت روانمحیط کارمنابع انسانینیروی کار
۰
۰
معصومه اوحدی
معصومه اوحدی
جامعه‌شناسی خوانده‌ام، اما مسیر شغلی‌ام در بازاریابی شکل گرفته؛ میان تحلیل و خلاقیت. دل‌مشغولی همیشگی‌ام اما هنر و تاریخ خیال‌انگیز آن است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید