من که همیشه خوبم ولی شما ....؟؟؟

همه چیز به بدترین شکل ممکن پیش رفت ، اولین مصاحبه کاری عمرم که شب قبل حتی بازنشستگی خودمم توی این شغل دیده بودم با فضاحت کامل تمام شد .بعد از بیرون آمدن از دفتر استخدام تنها چیزی که یادم است بهانه های بنی اسرائیلی مسئول استخدام برای رد کردن من و توجیهای هفل هشت من برای ثابت کردن خودم و در نهایت بلند شدن صدای دو طرف برای به کرسی نشاندن حرف خود( مثل دو مربی کشتی ایی که برای اعتراض به داور تشک ؛ رگ گردنشان بیرون میزنه و میان تشک میپرن).

بیرون از دفتر با اعصبانیت از نتیجه کار توی ذهن ارسطو وار خود سریعا دادگاه قضاوت راه انداخته و مسئول مربوطه را در کسری از دقیقه محکوم کرده و به اشد مجازات رساندم و در نهایت با افسوس خوردن به حال برخی از این انسان ها که طرز صحبت کردن بلد نیستند و ما داریم به کجا میریم ؟؟ و از این جور حرف ها، خودم را چون قدیسی که نزدیک بود دامنش به گناه آلوده بشه و از مهلکه گریخته از هر اشتباهی مبرا دانستم.

الان که مثل امدادگران بدنبال بازماندگان آوار سونامی در ساحل ذهن خود جستجو میکنم و تنها جنازه خودم را بر کرانه ساحل پیدا کرده ام به تلخ ترین گنجینه ممکن رسیده ام که من هم همیشه در این گونه مراودات بی تقصیر نبوده ام و اکثر مواقع مقصر را طرف مقابل میدانستم در حالی که خیلی وقت ها مقصر مهم نیست کی باشه ؟؟ مهم اینه چه کسی اول خویشتن داری میکند.