ویرگول
ورودثبت نام
جنون نوشتن
جنون نوشتنهر آن‌چه در ناخودآگاهم رژه می‌رود را این جا منتشر می‌کنم
جنون نوشتن
جنون نوشتن
خواندن ۴ دقیقه·۵ سال پیش

تلاش برای خوب بودن یا تلاش برای اثباتِ بودن

گام برمی داشتم و حرکت می کردم، نمی دانم به کجا و کدام مقصد. خواب نبودم همه چیز در درونم متلاشی شده بود و روحم را پیدا نمی کردم‌.

گم شده بودم در زمان و زمین و شاید در خودم.
متلاشی شدن ذهن و روحم را احساس می کردم‌. نقطه های مقابل چشمانم مسیر را نشانم می دادند اما هیچ مسیری درست نبود.

زنگ های ذهنم به صدا در آمدند و با صدایی بلند گذشته ام را صدا می کردند و تمام زندگی ام به تصویر در آمدند.

اما آیا به راستی این من بودم که این گونه زندگی کرده بودم؟ شاید داشتم خواب می دیدم. زندگی ام از این زاویه که نگاه می کردم اصلا زیبا نبوده است.
یعنی تصویر نقاشی شده ی روحم مانند تصویر نقاشی شده ی دوریان گری زشت و بدقواره بود و هر روز به زشتی اش افزوده شده بود.

پس آن معصومیت و پاکی دوران کودکی ام چه شد؟
چگونه به این رخوت و ناپاکی تن داده بودم که از دیدن تصویر خودم وحشت داشتم؟

ظلمت و تاریکی تا کجا ادامه دارد؟ نور و روشنایی کجا به دادم خواهد رسید؟

چه مسیر پر تلاطم و سختی در پیش داشتم. گاهی پاهایم از ادامه دادن سست می شدند. گاهی صبر می کردم و می خواستم به آرامی خودم را فراموش کنم اما نمی توانستم.

لحظه های زندگی ام در طمعی ناباورانه در حال سوختن بودند. حرص و طمع برای بهره بردن های بی خردانه از زندگی نزیسته ام.

زور می زدم که زندگی را درک کنم و معنایش را بفهمم و میان جملات سنگین و زیبا و تامل برانگیز غلت می زدم و آخر گیج تر از قبل در تظاهر کردن های ظاهری و تلقین های زورکی و بی عمل دنبال یافتن معنای زندگی بودم.

داستان از کجا آغاز شد؟
چه کسی خواست ما به دنیا بیاییم؟
چه کسی گفت زندگی معنایی دارد؟
پشت این معماها و سوال های جذاب چه حقیقت هایی نهفته است؟

من این جا در دورترین فاصله زمانی و مکانی با اندیشه های متفاوت از خودم هستم.
تفاوت در بودن و تفاوت در اندیشیدن
چه کسی می تواند ادعا کند بودنش و اندیشیدنش بهترین و صحیح ترین بودن و اندیشیدن است؟

بودا حقیقت را کشف کرد یا نیچه؟
آیا نظریه های داروین حقیقت دارد؟
باید به تناسخ ایمان بیاورم یا به برزخ؟

و دانستن این سوالات چه کمکی به بهتر شدن زندگی و حال و روح من و رنج انسان ها می کند؟
آیا باید به دنبال جواب این سوالات بگردم؟

اکنون چه هستیم و چه می خواهیم؟
آیا نبودن مان ضرری دارد؟
پس بودن مان برای چیست؟

برای بهتر کردن دنیا و حال و روز خودمان و اطرافیانمان آیا به راستی تفاوتی دارد که از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟

بهشت و جهنمی باشد یا نباشد، ما از نسل شامپانزه ها باشیم یا نباشیم، دنیا و مرگ پوچ باشد یا نباشد،
چه فرقی می کند برای آن که می خواهد و قدرت دارد و ظلم می کند و برای آن که می خواهد و وجدان دارد و مهربانی می کند؟

مگر جنایت کاران عالم به هیچ مذهب و دینی اعتقاد نداشتند و ندارند؟
مگر نیکوکاران عالم همه جز تحصیل کردگان و اندیشمندان دینی و فلسفی بودند و هستند؟
آن که بخواهد بدی کند برای نفس خودش و دل خودش است و پشیمان شدنش هم به خاطر دلسوزی و ترحم به حال خودش است.
و آن که بخواهد خوبی کند برای دل خودش و برای داشتن و تجربه کردن حال خوب خودش است.

ما انسان ها گاهی اوقات مدعیانی هستیم که در اثبات ادعای خویش جز اصرار ورزیدن بر عقیده و تفکر خودمان و تحمیل شان به دیگران کار دیگری انجام نمی دهیم و کمتر توجهی به رفتار و کردار خودمان در زندگی داریم.

کمک کنیم هر کس با باورها و اعقادت خودش بتواند دنیا را برای خودش و اطرافیانش مکان بهتر و قابل تحمل تری کند.


? در ستیز با کدام اهریمن پولادین پا به جهان هستی گذاشته ام که خطوط نقش بسته بر رگ های قلب و مغزم، نشان از جنگ و مبارزه دارد.

? تکبیرگویان پا به میدان نبرد می گذارم و شراب عشق را می نوشم تا صلیب وجودم را در قنوت به یاد بیاورم.

? معبدی برای خودم می سازم و خویش را نظاره می کنم و به ضریح اراده ام دخیل می بندم و رو به آسمان سجده می کنم.

? شاید انفجاری دیگر در راه باشد و نبردی تازه آغاز شود.

? شمشیر از غلاف می کشم و به مبارزه با باورهایم می روم.

? جهان هستی به دست بشر نابود می شود و بشر قربانی باورهایش می شود.

باورذهنعقیدهبودننبودن
۴
۲
جنون نوشتن
جنون نوشتن
هر آن‌چه در ناخودآگاهم رژه می‌رود را این جا منتشر می‌کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید