ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

داستان:«چراغِ قرمز»

رضا چند ماه بود حالِ خوبی نداشت.

صبح‌ها با بی‌حوصلگی از خواب بیدار می‌شد و شب‌ها با خستگیِ عجیب می‌خوابید. هر بار که از مشکلش حرف می‌زد، اطرافیان فقط یک چیز می‌گفتند:

«بی‌خیال باش… درست می‌شه.»

رضا هم مدتی همین کار را کرد.

بیشتر خودش را با گوشی، سریال و بیرون رفتن سرگرم کرد تا حواسش از درد پرت شود.

اما یک روز وقتی در ماشینش نشست، چراغِ چکِ موتور روشن شد.

دوستش گفت: «فعلاً ولش کن، ماشین که راه میره.»

رضا خندید و گفت:

«اگه الآن نبرمش تعمیرگاه، بعداً موتور کامل می‌سوزه.»

همان لحظه چیزی در ذهنش جرقه زد.

او نشست و صادقانه زندگی‌اش را بررسی کرد.

فهمید کاری که در آن مانده بود هیچ علاقه‌ای برایش نداشت.

یکی از دوستان نزدیکش هم مدام او را تحقیر می‌کرد و انرژی‌اش را می‌گرفت.

رضا به‌جای فرار از درد، شروع کرد ریشه‌ها را درست کردن.

کم‌کم از آن کار فاصله گرفت و رابطه‌ی آزاردهنده را هم محدود کرد.

چند ماه بعد، حالش بهتر شد.

نه با سرگرمی و فرار، بلکه با حلِ مشکل.


درس کوتاه: رنج مثل چراغِ هشدار است؛ خاموشش نکن، علتش را پیدا کن و درستش کن.

#خودآگاهی #حل_مسئله #رشد_فردی #واقع_بینی #درس_زندگی


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:
@mindprism

رشد فردیداستان کوتاهدرس زندگیآگاهی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید