
حامد همیشه برای خرابکاریهایش یک دلیل آماده داشت.
اگر سرِ کار دیر میرسید، میگفت: «دیشب اعصابم بههم بود.»
اگر با مادرش تند حرف میزد، میگفت: «من از بچگی همینطور بار اومدم.»
اگر تمرینش را رها میکرد، میگفت: «بدنم همکاری نمیکنه، هورمونهام بههم ریخته.»
کمکم همه از او خسته شدند؛ اما بدتر از همه، خودش هم دیگر به خودش اعتماد نداشت.
یک روز، مربیاش بعد از شنیدنِ یکی دیگر از بهانههایش گفت:
«من قبول دارم که زندگی برای بعضیها سختتر شروع میشود. یکی خانوادهی بهتری دارد، یکی بدنِ سالمتر، یکی ذهنِ آرامتر. زمینِ بازی برای همه صاف نیست. اما یک چیز را قاطی نکن: توضیح با توجیه فرق دارد.»
این جمله توی سرِ حامد ماند.
آن شب، برای اولینبار بهجای گفتنِ «مجبور بودم»، نوشت:
«من انتخاب کردم که کوتاه بیایم.»
همان یک جمله تلخ بود، اما آزادکننده هم بود. چون تا وقتی خودش را قربانیِ مطلق میدید، هیچ کاری از دستش برنمیآمد. ولی وقتی سهمِ انتخابش را پذیرفت، تازه توانست مسیر را عوض کند.
از فردا زندگیاش معجزهوار خوب نشد؛ اما دیگر پشتِ شرایط پنهان نشد.
درس کوتاه:
شرایط میتواند فشار بیاورد، اما انتخابِ تو هنوز مهم است.
آدم وقتی رشد میکند که بهجای پنهانشدن پشتِ بهانهها، پایِ تصمیمش بایستد.
#مسئولیت_پذیری #ترک_بهانه #رشد_فردی #آگاهی #عملگرایی
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism