ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

داستان: «آینه

استاد، یک روز سه شاگردش را کنار یک آینه قدیمی برد.

روی آینه لایه ضخیمی از گرد و خاک نشسته بود.

از شاگرد اول پرسید:

«چرا تصویرت را نمی‌بینی؟»

گفت:

«چون این آینه حقیقت خودش را دارد، من هم حقیقت خودم را.»

استاد چیزی نگفت.

از شاگرد دوم پرسید.

او گفت:

«اصلاً حقیقتی وجود ندارد. هرکس هرچه فکر کند، همان درست است.»

استاد باز هم سکوت کرد.

بعد پارچه‌ای برداشت و آرام شروع به تمیز کردن آینه کرد.

کم‌کم تصویر هر سه نفر پیدا شد.

استاد گفت:

«آینه چیزی نساخت؛ فقط چیزی را که از قبل وجود داشت، واضح‌تر نشان داد.»

بعد رو به شاگردها کرد و گفت:

«حقیقت هم همین‌طور است.

قرار نیست آن را بسازیم.

قرار است ذهنمان را آن‌قدر پاک و دقیق کنیم که بتوانیم بهتر آن را ببینیم.»

سال‌ها بعد، هر سه شاگرد راه خودشان را رفتند.

آن دو نفری که حقیقت را سلیقه شخصی می‌دانستند، هر بار با تغییر منفعتشان، نظرشان هم عوض می‌شد.

اما شاگرد سوم، هر وقت اشتباه می‌کرد، به‌جای عوض کردن حقیقت، خودش را اصلاح می‌کرد.

او می‌دانست اگر تصویر آینه کج باشد، اول باید آینه را تمیز کرد، نه اینکه واقعیت را انکار کرد.


درس کوتاه:

حقیقت با خواسته‌های ما تغییر نمی‌کند.

هرچه عقل، صداقت و فروتنی بیشتری داشته باشیم، آن را روشن‌تر درک می‌کنیم.

#داستان_کوتاه #حقیقت #تفکر_انتقادی #خرد #آگاهی


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

تفکر انتقادیداستان کوتاهآینهحقیقتآگاهی
۸
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید