ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهمهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

داستان ارابه‌ران، اسب خسته و شلاق فولادی

ارابه‌رانی باید باری ارزشمند را به قلهٔ کوهی دوردست می‌رساند.

در میانهٔ راه، اسب از شدت خستگی ایستاد.

ارابه‌ران اول، کمال‌گرا و بی‌رحم بود.

آن‌قدر شلاق زد تا اسب در همان مسیر جان داد.

بار هرگز به مقصد نرسید.

ارابه‌ران دوم، بیش از حد احساساتی و رها بود.

وقتی اسب خسته شد، افسار را باز کرد و او را در چمنزار رها کرد.

خودش هم در دامنه خوابید.

بار باز هم هرگز به قله نرسید.

اما ارابه‌ران سوم راه دیگری داشت.

وقتی خستگی اسب را دید، توقف کرد.

یراق را باز کرد، به اسب آب و علوفه داد،

بدنش را نوازش کرد و اجازه داد استراحت کند.

صبح روز بعد، با آرامش اما با قاطعیت،

افسار را دوباره به دست گرفت

و اسب را در مسیر سختِ قله به حرکت درآورد.

درس کوتاه (تعادل شفقت و انضباط):

اسب، بدن و روانِ ماست.

اگر فقط شلاق بزنیم، فرسوده می‌شویم.

اگر فقط رها کنیم، به جایی نمی‌رسیم.

اقتصاد ذهنی سالم یعنی تعادل میان دونیرو:

شفقت با خود و انضباط با خود.

استراحت آگاهانه اتلاف وقت نیست؛

شارژ دوبارهٔ منشور وجود ما (هر انسان = یک منشور) است تا نور آگاهی دوباره عبور کند.

آگاهیرشد فردیفلسفهانضباطسلامت روان
۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
مهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید