
امیر و سعید سالها با هم دوست بودند.
از همان دوستهایی که بیشتر روزها را کنار هم میگذراندند.
یک روز سر یک موضوع کوچک بحثشان شد؛
یک کار ساده که قرار بود سعید انجام بدهد اما فراموش کرده بود.
بحث کمکم بالا گرفت.
امیر عصبانی شد و گفت:
«تو همیشه همینطوری هستی. هیچوقت آدم قابل اعتمادی نبودی.»
سعید ساکت شد.
چند ثانیه فقط نگاه کرد و چیزی نگفت.
بعد آرام گفت:
«اگر مشکل این کاره، درباره همون حرف بزن.
چرا کل منو زیر سؤال میبری؟»
امیر هنوز عصبانی بود و حرفهای تندتری زد.
آن روز دعوا تمام شد،
اما آن جمله در ذهن سعید ماند.
چند روز بعد امیر پیام داد:
«ببخش، عصبانی بودم.»
سعید جواب داد:
«میدونم عصبانی بودی.
اما بعضی حرفها وقتی گفته میشن، دیگه به راحتی از ذهن پاک نمیشن.»
امیر تازه فهمید چه اشتباهی کرده است.
مشکل فقط یک کار انجامنشده بود،
اما او در عصبانیت به شخصیت دوستش حمله کرده بود.
از آن روز به بعد، هر وقت بحثی پیش میآمد،
امیر قبل از حرف زدن چند ثانیه سکوت میکرد.
چون فهمیده بود
یک جمله میتواند سالها در ذهن آدم بماند.
درس کوتاه:
در دعوا، مشکل را نقد کن نه شخصیت آدم را؛ چون زخم کلمات گاهی از خود دعوا ماندگارتر است.
#کنترل_خشم #احترام #روابط_انسانی #قدرت_کلمات #درس_زندگی
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism