ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

داستان «قلک شکسته»

رضا، یک روز عصر، در خانه با توپ بازی می‌کرد.

مادرش چند بار گفت:

«داخل خانه توپ بازی نکن؛ ممکن است چیزی خراب شود.»

اما رضا گفت:

«چیزی نمی‌شود.»

چند دقیقه بعد، توپ با شدت به میز خورد

و گلدان قدیمی مادر روی زمین افتاد و شکست.

خانه ساکت شد.

رضا رنگش پرید.

آرام گفت:

«ببخشید… نمی‌خواستم.»

مادرش تکه‌های گلدان را جمع کرد.

عصبانی بود، اما فریاد نزد.

فقط گفت:

«این اتفاق عمدی نبود،

اما نتیجهٔ بی‌احتیاطی تو بود.»

رضا سرش را پایین انداخت.

شب، پدرش گفت:

«ما بقیهٔ هزینه را می‌دهیم،

اما بخشی از پول گلدان باید از پول توجیبی خودت کم شود.»

رضا با ناراحتی گفت:

«ولی من بچه‌ام…»

پدر جواب داد:

«دقیقاً برای همین باید از الآن یاد بگیری

هر اشتباهی، هزینه‌ای دارد.

اگر تو نتیجهٔ کارت را نپذیری،

بارش می‌افتد روی دوش دیگران.»

فردای آن روز، رضا قلکش را آورد.

وقتی چند اسکناس از آن بیرون کشید،

انگار بیشتر از شکستن گلدان، چیزی در ذهنش بیدار شد.

از آن روز به بعد،

هر بار می‌خواست کاری را سرسری انجام دهد،

یاد قلک نیمه‌خالی‌اش می‌افتاد.

و کم‌کم فهمید:

اشتباه کردن مهم نیست؛

مهم این است که مسئولیتش را فرار نکنیم.

درس کوتاه:

کسی که پیامد اشتباهش را می‌پذیرد،

کم‌کم مسئول، دقیق و قابل‌اعتماد می‌شود.


اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

مسئولیتتربیتیادگیریرشد شخصیتدرس زندگی
۹
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید