ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

داستان: «منطقِ بازار»

آقا جلال همیشه به انصاف معروف بود. وقتی می‌خواست مغازه‌اش را اجاره بدهد، با خودش می‌گفت: «باید هوای جوان‌ها را داشت تا چرخِ زندگی‌شان بچرخد.»

مستأجر جدید، پسر جوانی بود که از سختی‌های کار می‌گفت. جلال دلش سوخت. یک قراردادِ ساده و شُل نوشت؛ نه چکِ ضمانتِ درستی گرفت و نه تاریخِ دقیقی برای تسویه‌حساب گذاشت. فکر می‌کرد این کار «حمایت» است.

چند ماه گذشت. اجاره‌ها عقب افتاد. وقتی جلال محترمانه تذکر داد، مستأجر با طلبکاری گفت: «حاجی، تو که وضعت خوبه، فعلاً ندارم؛ چرا انقدر سخت می‌گیری؟»

جلال دید نه تنها پولش را نمی‌گیرد، بلکه مستأجر هم بی‌مسئولیت و پرتوقع شده است. او برای هزینه‌های زندگی خودش به آن پول نیاز داشت، اما حالا باید ماه‌ها در پله‌های دادگاه می‌دوید تا حقش را بگیرد.

دوست قدیمی‌اش به او گفت: «جلال، مهربانی جای خودش را دارد، اما کسب‌وکار جایِ تعارف نیست.»

جلال فهمید که در خانه و اجتماع می‌توان حامیِ برابری بود، اما در معامله باید با منطقِ خشکِ بازار پیش رفت. او یاد گرفت که قراردادِ محکم، نه تنها از خودش، بلکه از شخصیتِ مستأجر هم محافظت می‌کند تا او هم یاد بگیرد مسئولیت‌پذیر باشد.


درس کوتاه:

در معامله، مهربانیِ بی‌ضابطه هم خودت را نابود می‌کند و هم طرف مقابل را بدعادت؛ قراردادِ سفت‌وسخت، ضامنِ بقایِ احترام و رفاقت است.

#منطق_بازار #قرارداد #مسئولیت_پذیری #هوش_مالی #واقع_بینی


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

مسئولیت پذیریدرس زندگیداستان کوتاهآگاهی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید