
رضا هر سال یک تصمیم بزرگ میگرفت.
سال قبل گفت:
«امسال ۵۰ کتاب میخونم.»
سه روز با انگیزه شروع کرد.
هر روز چند ساعت مطالعه.
یک هفته بعد خسته شد.
دو هفته بعد کتابها روی میز ماندند.
و آخر سال…
همان چند صفحهٔ اول.
یک روز در مترو مرد مسنی را دید
که هر روز فقط چند صفحه کتاب میخوانْد.
رضا با تعجب پرسید:
«با این سرعت که خیلی طول میکشه!»
مرد لبخند زد و گفت:
«آره… ولی من همیشه ادامه میدم.»
شش ماه بعد، رضا دوباره او را دید.
کتاب عوض شده بود.
پرسید: «چندمین کتابه؟»
مرد گفت:
«فکر کنم دوازدهمی.»
رضا ناگهان فهمید مشکلش چه بوده:
او همیشه میخواست یکباره قهرمان شود،
برای همین خیلی زود کاملاً متوقف میشد.
از آن روز تصمیم گرفت
هر شب فقط ۱۰ صفحه بخواند.
یک سال بعد،
قفسهاش پر از کتابهای تمامشده بود.
درس کوتاه:
تغییر واقعی با انفجارهای کوتاه به دست نمیآید؛
با قدمهای کوچک اما مداوم ساخته میشود.
#عادت_سازی #پیشرفت_تدریجی #ثبات #رشد_فردی #انضباط

اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads همراهم باش:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism