ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهمهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

داستان کوله‌پشتی ذغال‌های گداخته

مردی در سفری طولانی، کوله‌پشتی سنگینی بر دوش داشت.

درون کوله، پر از زغال‌های گداخته بود.

هر زغال نامی داشت:

«کینه از شریک قدیمی»،

«خشم از پدر»،

«حسرت فرصت از دست‌رفته»،

و «نفرت از یک رقیب».

او با خود عهد کرده بود هر وقت آن آدم‌ها را دید،

زغال‌ها را به سویشان پرتاب کند.

اما سال‌ها گذشت.

او هیچ‌کدامشان را ندید.

در عوض، کمر خودش زیر بار خم شد

و پشتش از حرارت همان ذغال‌ها سوخت؛

در حالی که آن آدم‌ها،

جایی دیگر از دنیا

مشغول زندگی و خندیدن بودند.

سرانجام فهمید:

نگه‌داشتن این سلاح،

فقط خودش را می‌سوزاند.

کوله را زمین گذاشت

و ناگهان راه برایش سبک‌تر شد.

درس کوتاه (بخششِ استراتژیک):

کینه و نشخوارِ بی‌عدالتی‌های گذشته،

یکی از بزرگ‌ترین حفره‌ها در اقتصاد ذهن است.

بخشش به معنای تأیید ظلم نیست؛

یک تصمیم اقتصادی است

برای آزاد کردن حافظه و انرژی ذهن.

ببخش،

نه برای آن‌ها

برای اینکه نورِ زندگی‌ات را پس بگیری.

آگاهیرشد فردیفلسفهبخشش
۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
مهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید