ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

داستان: «گره»

کارِ حمید چند ماهی بود کساد شده بود. بدهی‌ها روی هم جمع شده بودند و اضطراب هر شب خواب را از چشمانش می‌گرفت.

یک روز یکی از آشنایان گفت:

«یه دعا‌نویس می‌شناسم. خیلی‌ها رفتن پیشش، کارشون راه افتاده.»

حمید ناامید بود. رفت. پیرمرد چند کاغذ خط‌خطی جلویش گذاشت و گفت:

«این‌ها رو نگه دار، بختت باز می‌شه.»

بعد هم مبلغ زیادی گرفت.

چند هفته گذشت. هیچ چیز تغییر نکرد.

کار هنوز خوابیده بود و بدهی‌ها همان‌جا بودند.

یک شب حمید به آن کاغذها نگاه کرد و ناگهان به خودش گفت:

«مشکل من با چند خط روی کاغذ حل نمی‌شه.»

فردای آن روز تصمیم گرفت مسیرش را عوض کند. نشست و دقیق حساب کرد چرا کارش ضرر داده. با چند مشتری قدیمی تماس گرفت، مهارت جدیدی یاد گرفت و روش کارش را تغییر داد.

چند ماه بعد، آرام‌آرام وضعیتش بهتر شد.

آن کاغذها هنوز در کشوی میز بودند؛

یادگاری از روزی که فهمید هیچ جادویی قوی‌تر از عقل و ارادهٔ انسان نیست.


درس کوتاه:

خرافات فقط وقت و پول می‌گیرد؛ گره‌های زندگی را باید با فکر، تلاش و مسئولیت‌پذیری باز کرد.

#عقلانیت #مسئولیت #خرافات #تلاش #رشد


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

تغییرتلاشخرافاتدرس زندگیداستان کوتاه
۲
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید