
رضا سالها تلاش کرده بود.
کتاب میخواند، مهارت یاد میگرفت و هر فرصتی برای یادگیری را جدی میگرفت. اما هنوز زندگیاش تغییر بزرگی نکرده بود.
یک روز دوستش با خنده گفت:
«همه این کارها بیفایده است. موفقیت فقط شانس است.»
چند هفته بعد، رضا در یک سمینار کوچک شرکت کرد. در پایان برنامه، وقتی جمعیت در حال پراکنده شدن بود، مردی کنارش ایستاد و گفت:
«ارائهات درباره آن موضوع خیلی جالب بود. کارت چیست؟»
رضا توضیح داد که سالها روی آن مهارت کار کرده است.
آن مرد چند لحظه سکوت کرد و گفت:
«جالب است… شرکت ما دقیقاً دنبال کسی با همین مهارت میگردد.»
چند ماه بعد، رضا همانجا مشغول کار شد.
دوستش وقتی این خبر را شنید گفت:
«دیدی؟ شانست زد!»
رضا لبخند زد و گفت:
«شاید.
اما اگر آن سالها یاد نگرفته بودم، تمرین نکرده بودم و اصلاً در آن سمینار شرکت نمیکردم…
آن اتفاق ساده هیچ ارزشی برایم نداشت.»
آن روز رضا فهمید:
اتفاقها برای همه میافتند، اما فقط بعضیها آمادهاند که آنها را تبدیل به فرصت کنند.
درس کوتاه:
شانس وجود دارد، اما فقط برای کسی تبدیل به فرصت میشود که خودش را از قبل آماده کرده باشد.
#فرصت #آمادگی #تلاش #رشد_فردی #شانس