
دکتر رادمان، پروندهی کوچک «امیرعلی»، پسربچهی ده سالهای که با بیماریای نادر دست و پنجه نرم میکرد را در دست داشت. تنها داروی نجاتبخش او نمونهی خارجی بود که در فهرست داروهای مجاز وارداتی نبود. سیستم اداری بیمارستان با سردی پاسخ داد: «طبق پروتکل، به این بیماری دارو تعلق نمیگیرد.»
رادمان میدانست که اگر حقیقت را بنویسد، مجوز صادر نمیشود و امیرعلی تا هفتهی آینده از دست میرود. او در دوراهی سختی قرار گرفت: پایبندی مطلق به صداقت اداری یا عبور از قانون برای نجات یک جان. او به چشمان مادر امیرعلی نگاه کرد؛ چشمان زنی که تمام داراییاش را فروخته بود.
رادمان، با دستانی لرزان، در پرونده نوشت که بیماری کودک در مرحلهی حاد و بحرانی قرار دارد؛ دروغی بزرگ برای حقیقتی کوچک. با این دروغ مصلحتی، مجوز دارو صادر شد. آن شب، وقتی مهر تایید را روی برگه میزد، میدانست که پاکی حرفهایاش را فدای تپش قلب کودکی کرده است. او با این کار وجدانش را در میان دایرهای از گناه و نجات، زخمی کرد. اما رادمان به این بسنده نکرد؛ او صبح روز بعد، نوشتن نامهای رسمی به وزارتخانه را آغاز کرد تا سیستم ناکارآمدی که پزشکان را مجبور به دروغ میکرد، برای همیشه اصلاح شود.
گاه برای حفظ حیات، باید پاکی مطلق را قربانی کرد.
فداکاری واقعی در این است که مسئولیت سنگین یک دروغ را برای نجات جان دیگری بپذیری و بلافاصله برای اصلاح آن سیستم ناکارآمد، مبارزه کنی.
#اخلاق_پزشکی #مسئولیت_فردی #فداکاری_اخلاقی #بحران_انسانی #تغییر_سیستمی
اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism