
رضا همیشه میگفت: «پول چرک کف دست است و فقر، نشانهی پاکی.» در مقابل، عمویش معتقد بود: «با پول میشود دهان هر کسی را بست و حتی شرف را خرید.»
رضا در فقر دست و پا میزد و توانِ پرداخت هزینههای درمان مادرش را نداشت. عمویش هم با ثروتش، به همه فخرفروشی میکرد و آدمها را مثل مهرههای شطرنج میدید. سالها بعد، رضا با مردی به نام سهراب آشنا شد. سهراب ثروتمند بود، اما نگاهش فرق داشت.
یک روز سهراب به رضا گفت: «پول نه دشمنِ معنویت است و نه مجوزی برای بیاحترامی. پول فقط یک ابزار است؛ مثل آچار در دست مکانیک.» سهراب با ثروتش کارآفرینی کرده بود تا جوانان شهرش مسیرِ رشد را پیدا کنند، بدون اینکه ذرهای بر آنها منت بگذارد یا کرامتی را خدشهدار کند.
رضا فهمید که ثروت اگر درست به کار گرفته بود، موانعِ سختِ زندگی را از پیش پا برمیدارد، اما هرگز نمیتواند برای آدمها اصالت بخرد. او یاد گرفت که باید ثروت بسازد تا باری از دوشِ کسی بردارد، نه اینکه از آن چماقی برای تحقیر دیگران بسازد.
درس کوتاه:
پول وسیلهای برای هموار کردن مسیرِ تعالی و خدمت است، نه معیاری برای ارزشگذاریِ شرفِ انسانها یا بهانهای برای تقدیسِ فقر.
#ثروت #کرامت #رشد #اخلاق #پول
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism