
مهدی تازه مدیر یک تیم کوچک شده بود.
یک روز بعد از جلسه، همکارش علی گفت:
«واقعاً کارت عالی بود.
بهترین تصمیمی بود که میشد گرفت.»
مهدی لبخند زد و گرم با او صحبت کرد.
چند دقیقه بعد، همکار دیگری به نام حمید نزدیک شد و گفت:
«یه چیزی بگم ناراحت نشی…
فکر میکنم اون تصمیم یه مشکل جدی داشت.»
مهدی اخم کرد.
جواب کوتاهی داد و بحث را تمام کرد.
چند هفته گذشت.
کمکم همان مشکلی که حمید گفته بود، خودش را نشان داد.
کار تیم به دردسر افتاد.
آن شب مهدی به جلسهٔ آن روز فکر کرد.
به دو صدایی که شنیده بود:
یکی که فقط تعریف میکرد.
و یکی که جرأت کرده بود ایراد را بگوید.
همانجا فهمید اشتباهش چه بوده است.
او تعریفها را دوست داشت،
اما از نقد فاصله میگرفت.
فردای آن روز به حمید گفت:
«اون روز حق با تو بود…
کاش بیشتر به حرفت گوش میدادم.»
از آن به بعد، مهدی یک قانون ساده برای خودش گذاشت:
وقتی کسی فقط تعریف میکند، تشکر کن.
اما وقتی کسی عیب را نشان میدهد، دقیقتر گوش بده.
چون گاهی مفیدترین حرفها، همانهایی هستند که شنیدنشان سخت است.
درس کوتاه:
اگر فقط صدای تعریف را بشنوی، رشدت متوقف میشود؛
کسی که ایرادت را صادقانه میگوید، گاهی ارزشمندترین دوست توست.
#نقد_سازنده #رشد_فردی #تفکر #یادگیری #خودآگاهی
اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism