
علی و رضا از دبستان با هم دوست بودند.
یکی مذهبیتر بود، یکی آزادتر فکر میکرد.
یکی اخبار یک کانال را دنبال میکرد، دیگری از همان کانال متنفر بود.
سالها کنار هم ماندند؛
تا اینکه یک شب، وسط جمع دوستان، بحث سیاسی بالا گرفت.
صداها بلند شد.
طعنهها شروع شد.
آخرِ بحث، علی با عصبانیت گفت:
«کسی که اینطوری فکر کنه، نمیتونه دوست من باشه.»
رضا چیزی نگفت.
فقط آرام بلند شد و رفت.
چند ماه بعد، پدر علی سکته کرد.
نیمهشب، جلوی بیمارستان، علی درمانده دنبال پول و همراه میگشت.
بیشتر آدمهایی که همیشه در فضای مجازی همنظرش بودند، فقط پیام فرستادند:
«انشاءالله درست میشه.»
اما کسی که ساعت ۳ صبح خودش را رساند، رضا بود.
بیحرف، کنارش نشست.
هزینهٔ دارو را داد.
تا صبح بیدار ماند.
نزدیک طلوع، علی با چشمانی خسته گفت:
«با این همه اختلاف… چرا اومدی؟»
رضا آرام جواب داد:
«رفاقت یعنی آدمها را فقط به خاطر نظرشان دور نندازی.»
علی سرش را پایین انداخت.
آن شب فهمید:
آدم بالغ، دنبال نسخهٔ کپیِ خودش در دیگران نمیگردد.
بلد است با وجود اختلاف، احترام را نگه دارد.
همفکر بودن ارزشمند است؛ اما احترام و انسانیت، از شباهتِ کامل مهمترند.
#دوستی #احترام #بلوغ_فکری #زندگی #انسانیت

اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism