ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

داستان «دیوِ پریز»

علیِ چهار ساله، هر روز می‌خواست انگشتش را داخل پریز برق کند.

مادرش ترسیده بود.

یک بار با عجله گفت:

«دست بزنی، دیو میاد می‌برتت!»

علی فوراً عقب کشید.

مادر خیال کرد مشکل حل شده.

اما از آن روز،

علی شب‌ها از تاریکی می‌ترسید.

به گوشه‌های خانه خیره می‌شد.

و هر صدایی را «دیو» تصور می‌کرد.

چند هفته بعد، پدرش فهمید ماجرا چیست.

یک شب، علی را کنار خودش نشاند.

چراغ‌قوه کوچکی آورد و خیلی آرام گفت:

«ببین پسرم…

داخل این سیم‌ها برق حرکت می‌کنه.

برق خیلی قویه.

اگه بهش دست بزنی، بدنت آسیب می‌بینه و درد می‌گیره.»

بعد یک لامپ کوچک را روشن کرد و ادامه داد:

«همین برق باعث میشه چراغ روشن بشه.

پس برق دیو نیست…

فقط چیزیه که باید درست باهاش رفتار کنیم.»

علی با دقت گوش داد.

از آن شب،

دیگر از تاریکی نمی‌ترسید.

اما هرگز هم به پریز دست نزد.

مادرش آرام به پدر گفت:

«فکر می‌کردم ترسوندنش راحت‌تره.»

پدر جواب داد:

«راحت‌تر هست…

ولی همیشه بهتر نیست.»

درس کوتاه

تربیتِ درست، کودک را آگاه می‌کند؛

نه اینکه با ترس و خرافه، فقط مطیعش کند.

#تربیت_آگاهانه #کودک #آگاهی #مسئولیت_والدین #رشد_فکری

آگاهیدرس زندگیتربیتداستان کوتاه
۱۵
۲
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید