ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

داستان «شماره‌های زیاد»

گوشیِ سعید پر از شماره بود.

گروه‌های مختلف،

آشنایان زیاد،

پیام‌های تبریک تولد،

دعوت به مهمانی.

هرکس گوشی‌اش را می‌دید می‌گفت:

«چقدر دوست و آشنا داری!»

سعید هم گاهی همین فکر را می‌کرد.

اما یک شب حالش بد شد.

تب شدید گرفته بود و حال بلند شدن نداشت.

به چند نفر از همان آدم‌ها پیام داد:

«می‌تونی برام دارو بگیری؟»

یکی گفت: «الان سر کارم.»

دیگری جواب نداد.

یکی هم فقط نوشت: «ان‌شاءالله زود خوب شی.»

خانه ساکت شد.

چند دقیقه بعد در زدند.

رضا بود.

دوست قدیمی‌اش که مدت‌ها بود همدیگر را کم می‌دیدند.

دارو و سوپ آورده بود.

وقتی داخل آمد گفت:

«دیدم حالت خوب نیست، گفتم تنها نمونی.»

آن شب سعید به گوشی‌اش نگاه کرد.

صدها شماره داشت…

اما فهمید دوستی واقعی با عدد زیاد نمی‌شود.

بعضی آدم‌ها فقط اسم در گوشی‌اند،

بعضی‌ها پشت در خانه می‌ایستند.

درس کوتاه

ارزش رابطه به تعداد آدم‌ها نیست؛ به عمق و وفاداری کسانی است که در وقت سختی کنارت می‌مانند.

#دوستی #وفاداری #رابطه_واقعی #اعتماد #انسانیت


اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

دوستیوفاداریآگاهیداستان کوتاهدرس زندگی
۱۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید