ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

داستان صبح بی‌انگیزه

ساعت پنج‌ونیم صبح بود.

هوا هنوز تاریک بود و صدای زنگ ساعت، مثل تیشه‌ای، به خواب علیرضا خورد.

چند ثانیه کنار تخت ماند.

دلش نمی‌خواست بیدار شود.

نه شوقی بود، نه حسِ پیشرفت؛

فقط خستگی و همان پرسش همیشگی:

«اصلاً برای چی؟»

نگاهش افتاد به برگهٔ کوچکی که شب قبل روی میز گذاشته بود:

«احساس، معیار روزهای معمولی است؛ نظم، معیار انسانِ رشد‌یافته.»

آه کوتاهی کشید، پتو را کنار زد و کفش‌های ورزشی‌اش را پوشید.

نه از سرِ میل،

از سرِ تعهد.

در پارک قدم زد.

بدنش سنگین بود و ذهنش خاموش.

اما بعد از بیست دقیقه، نفس‌هایش باز شد،

خون در عضلاتش دوید

و آرام‌آرام، حسی بی‌ادعا از رضایت در وجودش نشست.

شب که شد، فهمید:

نظم یعنی انجام دادن کار درست، درست در همان لحظه‌ای که هیچ انگیزه‌ای نداری.

انگیزه می‌آید و می‌رود؛

اما تعهد، ستون فقراتِ زندگی را سرِ پا نگه می‌دارد.

انضباط شخصیرشد فردیانگیزهخودسازیعملگرایی
۱۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید