ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

داستان: «قفل و وجدان»

آرمان تازه در یک شرکت منظم استخدام شده بود؛

شرکتی با دوربین، حسابرسی دقیق، قراردادهای شفاف و قانون‌های سخت.

همه می‌گفتند: «اینجا دیگر کسی نمی‌تواند خطا کند. سیستم همه‌چیز را کنترل می‌کند.»

چند ماه اول، همه‌چیز مرتب به نظر می‌رسید.

اما کم‌کم معلوم شد یکی از کارمندها راهی پیدا کرده تا از یک خلأ کوچک در ثبت هزینه‌ها، پول‌ها را کم‌کم به حساب خودش منتقل کند.

نه رقم‌ها بزرگ بود، نه جلب توجه می‌کرد.

همه‌چیز آرام و تمیز پیش می‌رفت؛

انگار کسی که وجدان ندارد، حتی از نظم هم ابزار سوءاستفاده می‌سازد.

وقتی ماجرا کشف شد، مدیر شرکت با ناراحتی گفت:

«ما قانون گذاشتیم، نظارت گذاشتیم، راه فرار را بستیم… پس باز هم چرا؟»

حسابدار قدیمی جواب داد:

«چون قانون فقط دست آدم را می‌بندد، نه همیشه دل او را.

اگر کسی شرف نداشته باشد، دنبال سوراخ می‌گردد؛

اگر شرف داشته باشد، حتی وقتی راه باز است هم دستش را آلوده نمی‌کند.»

آن روز آرمان فهمید برای سالم ماندن یک مجموعه، فقط سیستم کافی نیست.

قانونِ محکم لازم است تا جلوی وسوسه را بگیرد،

و شخصیتِ سالم لازم است تا آدم حتی در تاریکی هم درست بماند.


درس کوتاه:

جامعه سالم با قانونِ سفت ساخته می‌شود، اما فقط با شرفِ آدم‌ها دوام می‌آورد.

#قانون #شرافت #وجدان #مسئولیت #صداقت


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

وجدانقانوندرس زندگیداستان کوتاهآگاهی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید