ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

داستان: «مهمانِ ناخوانده»

امیر بعد از یک روز سخت کاری، وارد مغازه شد.

روی پیشخوان، یک کیف پول افتاده بود.

داخلش مقدار زیادی پول نقد بود.

همان لحظه صدایی در ذهنش گفت:

«بردارش... هیچ‌کس نمی‌فهمه.»

چند ثانیه بعد، صدای دیگری آمد:

«شاید این فقط یک وسوسه‌ی لحظه‌ای باشد، نه خواسته‌ی واقعی من.»

امیر چند دقیقه از کیف فاصله گرفت.

یک لیوان آب خورد.

بعد از خودش پرسید:

«اگر فردا آرام شدم، باز هم همین تصمیم را می‌گیرم؟»

به یاد آورد که صاحب کیف شاید تمام حقوق ماهش را گم کرده باشد.

کیف را باز کرد.

شماره‌ای داخل آن بود.

تماس گرفت.

نیم ساعت بعد، مردی با چشمانی اشک‌آلود وارد مغازه شد.

کیف را که دید، دست‌هایش لرزید.

گفت:

«این پول، هزینه عمل دخترم بود... فکر کردم همه‌چیز تمام شده.»

امیر فقط لبخند زد.

وقتی مرد رفت، فهمید که

اولین احساسی که به سراغش آمده بود، خودش نبود.

فقط یک وسوسه بود که اگر بی‌فکر از آن اطاعت می‌کرد، زندگی یک خانواده را ویران می‌کرد.

آن روز یاد گرفت:

هر احساسی ارزش اطاعت ندارد.

بعضی احساس‌ها فقط مهمان‌های ناخوانده‌اند؛

این تصمیم ماست که به آن‌ها اجازه ماندن بدهیم یا نه.


درس کوتاه:

بین احساس و عمل، چند لحظه فکر کردن می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.

#داستان_کوتاه #خودآگاهی #تصمیم_آگاهانه #اخلاق #کنترل_هیجان


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

داستان کوتاهکیف پولانسانیتآگاهیدرس زندگی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید