ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

داستان «پزشکی که دیر رسید»

در یک روستای دورافتاده،

پسربچه‌ای با تب شدید به درمانگاه کوچک آورده شد.

پزشک جوانی که تازه آمده بود، با هیجان گفت:

«من می‌خواهم بهترین درمان ممکن را انجام بدهم.

یک روش جدید هست که اگر تجهیزات کامل داشته باشیم، عالی جواب می‌دهد.»

پرستار پیر درمانگاه آرام گفت:

«دکتر… آن دستگاه‌ها اینجا نیست.

اما یک داروی ساده داریم که الان می‌تواند تبش را پایین بیاورد.»

پزشک سرش را تکان داد:

«نه. من نمی‌خواهم یک درمان ناقص انجام بدهم.

باید او را به شهر بفرستیم تا درمان کامل بگیرد.»

راه شهر سه ساعت بود.

پدر کودک با عجله او را سوار ماشین کرد.

اما وقتی به بیمارستان رسیدند،

دیگر دیر شده بود.

چند روز بعد، پزشک جوان در دفتر درمانگاه نشسته بود.

پرستار پیر آرام گفت:

«دکتر… تو نیت بدی نداشتی.

می‌خواستی بهترین کار را بکنی.

اما گاهی کارِ کافی که همین حالا جان را نجات دهد،

از کارِ کاملِ دیرهنگام بهتر است.»

پزشک سرش را پایین انداخت.

آن روز فهمید که

گاهی فاصله بین نیت خوب و نتیجه خوب

به اندازه یک زندگی است.

درس کوتاه

نیت خوب ارزشمند است،

اما وقتی پای زندگی واقعی در میان است،

راه‌حلی که واقعاً کمک می‌کند از آرمانی که فقط زیباست مهم‌تر است.


اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

می‌تونی برای مطالب بیشتر در روبیکا دنبالم کنی:

@mindprism

عقلانیتمسئولیتدرس زندگی
۱۳
۲
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید