یک گروه کارگر جوان، با کمک مهندسشان، پلی چوبی روی یک رودخانه ساختند.
وقتی آخرین تخته نصب شد، همه دست زدند.
یکی گفت:
«عالی شد! پل محکم است.»
دیگری خندید:
«باید جشن بگیریم. کار تمام شد!»
اما مهندس، آرام روی پل قدم زد.
به تختهها نگاه کرد، چند جا را با پا فشار داد.
یکی از کارگرها گفت:
«مهندس! چرا خوشحال نیستی؟ پل که ساخته شد.»
مهندس جواب داد:
«من خوشحالم…

اما اگر امروز فقط جشن بگیریم، فردا ممکن است کسی از همین پل سقوط کند.»
بعد خم شد و به یک پیچ شل اشاره کرد.
گفت:
«این را ببینید. امروز رد شدیم چون وزن زیادی رویش نبود.
اما اگر فردا کامیونی از اینجا عبور کند چه؟»
همه ساکت شدند.
آنها دوباره شروع کردند به بررسی پل.
چند پیچ سفت شد، چند تخته عوض شد.
چند ماه بعد، سیل بزرگی آمد.
آب خروشان از زیر پل عبور کرد، اما پل سرپا ماند.
کارگرها آن روز فهمیدند چرا مهندس بعد از موفقیت، اول دنبال نقصها میگشت.
درس کوتاه:
بعد از هر موفقیت، مهمترین کار جشن گرفتن نیست؛
بررسی دقیق اشتباهها و ضعفهاست تا دفعه بعد موفقیت فقط به شانس وابسته نباشد.