ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

داستان «پلی که قرار بود همه را نجات دهد»

در شهری کوچک، پلی قدیمی روی رودخانه بود؛

پل باریک، فرسوده، اما کار می‌کرد.

هر روز صدها نفر از آن عبور می‌کردند.

جوانی خوش‌قلب به نام «الیاس»

یک ایدهٔ باشکوه داشت:

«باید یک پلِ کاملاً جدید بسازیم…

پهناور، مدرن، عالی!

مردم ما لایق بهترین‌ها هستند.»

همه از نیتش خوششان آمد.

شهردار هم تحت تأثیر قرار گرفت.

گفت: «باشه. همین امروز پل قدیمی رو می‌بندیم تا پروژه شروع بشه.»

اما یک مشکل کوچک بود؛

پول کافی نداشتند.

مهندسان آماده نبودند.

و طرح فقط روی کاغذ زیبا بود.

پل قدیمی بسته شد.

کار ساخت پل جدید هم مدام عقب افتاد.

کاسب‌ها مشتری از دست دادند.

کودکان مجبور شدند از مسیر طولانی و خطرناک جنگل بروند.

چند سالمند حتی هفته‌ها نتوانستند به درمانگاه برسند.

یک صبح بارانی، الیاس

زن سالخورده‌ای را دید که با عصا

سه کیلومتر راه رفته بود تا از رودخانه بگذرد.

نفس‌زنان گفت:

«پسرم… پل قبلی کامل نبود…

اما ما را به زندگی می‌رساند.

این یکی که تو می‌خواهی عالی باشد…

فعلاً فقط ما را زمین‌گیر کرده.»

الیاس خشکش زد.

نیتش خوب بود؛ بسیار خوب.

اما نتیجه‌اش رنج واقعی برای آدم‌های واقعی بود.

آن روز فهمید

گاهی یک راه‌حل ساده و ناقص

که امروز کار می‌کند،

از رویایی باشکوه که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود

به‌مراتب انسانی‌تر است.

درس کوتاه

نیت زیبا ارزشمند است؛

اما وقتی عمل نمی‌کند،

بهتر است به راه‌حلی تکیه کنیم که

حتی اگر کامل نیست،

واقعاً به زندگی مردم کمک می‌کند.

واقعیتدرس زندگیآگاهیعقلانیتتصمیم گیری
۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید