ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

داستان: «گلدان»

ناصر همیشه به پسرش آرمان می‌گفت:

«من برای تو زحمت کشیدم، پس باید دکتر بشی تا خستگی‌هام دربره.»

آرمان نقاشی را دوست داشت، اما هر بار دفتر طراحی‌اش را باز می‌کرد، پدرش با اخم می‌گفت:

«نقاشی نون نمی‌شه. من بچه بزرگ نکردم که آخرش هیچ‌کاره بشه.»

سال‌ها گذشت. آرمان درس خواند، پزشکی قبول شد، اما هر روز ساکت‌تر شد. نه شوقی داشت، نه لبخندی. یک شب ناصر دید پسرش روی تخت نشسته و آرام گریه می‌کند.

آرمان گفت:

«بابا، من هیچ‌وقت نفهمیدم زندگی خودمه یا پروژهٔ ناتمام تو.»

این جمله ناصر را شکست. تازه فهمید به اسم محبت، پسرش را داخل رؤیای خودش زندانی کرده است. او نمی‌خواست آرمان رشد کند؛ می‌خواست کمبودهای خودش را با موفقیت او جبران کند.

چند روز بعد، برای اولین بار کنار آرمان نشست و گفت:

«من باید راه رو نشونت می‌دادم، نه اینکه جای تو راه برم.»

آرمان همان روز دوباره نقاشی کشید؛ نه از سر لجبازی، از سر نفس کشیدن.


درس کوتاه:

فرزند ابزار جبران شکست‌ها و کمبودهای والدین نیست؛ او انسانی مستقل است. والدین باید زمینهٔ رشد بدهند، نه مسیر زندگی را دیکته کنند.

#فرزندپروری #استقلال #رشد #عشق_سالم #مسئولیت


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

مسیر زندگیتربیتدرس زندگیداستان کوتاهعشق واقعی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید