
سامان سیوپنج ساله بود و تازه مدیر یک پروژه شده بود.
یک روز بدون اینکه همه جزئیات را دقیق بررسی کند، قراردادی را امضا کرد. چند هفته بعد مشخص شد در محاسبات اشتباه کرده و شرکت ضرر سنگینی داده است.
از آن روز، هر صبح با یک جمله از خواب بیدار میشد:
«من بیعرضهام.»
از جمع همکاران فاصله گرفت. کمتر حرف زد. کمتر تصمیم گرفت.
اشتباهِ اول تمام شد،
اما او با سرزنشِ مداوم، هر روز یک اشتباه تازه میساخت.
یک شب وقتی تنها نشسته بود، دوباره گزارشها را باز کرد. این بار نه برای سرزنش، بلکه برای فهمیدن.
دید کجای تحلیلش عجولانه بوده. کجا از ترسِ عقب افتادن، سؤال نپرسیده. کجا فقط خواسته زود نتیجه بگیرد.
فردا به جلسه رفت و گفت:
«من اشتباه کردم. این راه جبرانش است.»
سخت بود، اما پروژه را مرحلهبهمرحله اصلاح کرد.
ضرر کامل برنگشت،
اما او برگشت.
سامان فهمید اشتباه، سندِ بیارزشی آدم نیست؛
هزینهی یاد گرفتن در یک دنیای پیچیده است.
درس کوتاه:
وجدان برای اصلاح مسیر است، نه برای فلج کردن تو. اشتباهت را تحلیل کن، جبران کن و ادامه بده.
#رشد #مسئولیت #یادگیری #شجاعت #خودآگاهی
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism