ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

داستان: «یک قدم تنها»

رضا در خانواده‌ای بزرگ شد که یک باور قدیمی همیشه تکرار می‌شد. از بچگی شنیده بود:

«زن باید کمتر حرف بزند، کمتر تصمیم بگیرد و همیشه تابع باشد.»

سال‌ها این جمله برایش عادی بود. تا روزی که در محل کارش دید همکارش سارا با وجود تلاش و توانایی زیاد، فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شود. چند نفر همان جملهٔ آشنای قدیمی را گفتند و خندیدند.

رضا ناگهان احساس سنگینی کرد. فهمید باوری که سال‌ها در ذهنش بوده، در واقع راهی برای تحقیر انسان‌هاست.

آن شب موضوع را در خانه مطرح کرد. خانواده‌اش ناراحت شدند. بعضی گفتند:

«این حرف‌ها خلاف سنت خانواده است.»

اما رضا آرام و محکم جواب داد:

«باوری که کرامت انسان را پایین بیاورد، ارزش نگه داشتن ندارد؛ حتی اگر سال‌ها به ما یاد داده باشند.»

مدتی فضای خانه سرد شد. بعضی از اقوام از او فاصله گرفتند.

اما رضا ترجیح داد تنها بایستد تا اینکه کنار یک باور ناعادلانه بماند.

گاهی یک انسان مجبور می‌شود بین راحتیِ پذیرفته شدن و درست بودن یکی را انتخاب کند.


درس کوتاه:

وقتی باوری باعث تحقیر انسان‌ها می‌شود، شجاعت کنار گذاشتنش مهم‌تر از وفاداری به سنت و فشار جمع است.

#کرامت_انسانی #شجاعت #عدالت #تفکر #مسئولیت


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

باورزندرس زندگیداستان کوتاهکرامت انسانی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید