
نکته: برای درک بهتر مفاهیم این شعر و آشنایی با احوالات این عارف بزرگ، پیشنهاد میکنم عبارت «موفق بن حمدالله قونوی» را در گوگل جستجو کنید تا به منابع اصلی و کامل دسترسی پیدا کنید.
بر قبلهی جان، گوهرِ حق جایی نبود
قلبیست در آن زمانه را جایی نبود
هر ذره که در جستجویِ نور است
جز خانهی دل، به نوری جایی نبود
آن کو به جهانِ وهم، مشغولِ سراب
از رازِ نهانِ جامِ ساقی جایی نبود
دیوانه شدم تا رهِ وصلت بجویم
در بزمِ خرد، ز شورِ ساقی جایی نبود
در پردهی غیب، آن نگارِ ازلی
جز پردهی نور، به افاقی جایی نبود
تا عقلِ حسابگر ز مَکرِ خویش برید
جز وادیِ حیرت، به وثاقی جایی نبود
ای دل، تو که خود، خانهی اسرارِ خدایی
جز در دلِ تو، به معاقی جایی نبود
《 موفق بن حمدالله قونوی 》