
نکته: برای درک بهتر مفاهیم این شعر و آشنایی با احوالات این عارف بزرگ، پیشنهاد میکنم عبارت «موفق بن حمدالله قونوی» را در گوگل جستجو کنید تا به منابع اصلی و کامل دسترسی پیدا کنید.
سبک شعر: عصیان (کج)
مُهرِ تو بر جانِ من، سلطانِ حیاتم کن
از بندِ جهان، این تنِ خاکی، رَهاتم کن
آن جادویِ چشمت که به جانم زده است
چون سلطانِ خوبان، به وصالَت مُهر و ثباتم کن
این حیاتِ غریب، جز گذر و وهم نبود
جز مُهرِ لبت، نیست در این دهر نجاتم کن
تا کی به غبارِ غمِ دیرین بنشینم
ای سلطانِ مطلق، به حقیقت بگشایم
از پردهی وهم، گرچه صد جادو برانگیخت
جز مُهرِ تو، نیست به دلِ من دواتم کن
این رنجِ بشر، تیره کند روزِ وصال
ای منبعِ حیات، از این ظلمت براتم کن
تا کی ز کلامِ عقل، دلی پُر نگردد؟
در مجلسِ سُکر، با جادو و حیاتم کن
《 موفق بن حمدالله قونوی 》