ویرگول
ورودثبت نام
ملیکا محمدهاشمی
ملیکا محمدهاشمیدانشجوی ارشد ادبیات نمایشی؛ علاقمند به تئاتر، کتاب‌ و موسیقی
ملیکا محمدهاشمی
ملیکا محمدهاشمی
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

میگذارم شماره ۲

این شعر را امشب تمام کردم. دو بیتش را قبل‌تر نوشته بودم اما امشب باید کمی طولش میدادم تا به جایی برسد که هم من دچار بیماری بالا آوردن کلمات نشوم، هم این فرزند زشت ابتدایی ترین سر و شکل را داشته باشد. البته در ظاهر تمام شده اما میدانم ناتمام است.

به زندگی پر از مردنت ادامه بده

بدون ترس، به جان کندنت ادامه بده!

شبیه زنده های عادی، همیشه بمیر

ولی به زنده بودن‌ منت ادامه بده

تمام شب اسیر بختک جنونت باش

به خواب های روز روشنت ادامه بده

دریده است روح گله ی تورا گرگی

به خون نشاندن پیراهنت ادامه بده

بدون لمس جوانی، بدون بوسیدن

به عشقبازی مرگ و تنت ادامه بده

شعرشعر کلاسیکشعرکوتاه
۵
۰
ملیکا محمدهاشمی
ملیکا محمدهاشمی
دانشجوی ارشد ادبیات نمایشی؛ علاقمند به تئاتر، کتاب‌ و موسیقی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید