
کتابی در مورد دستوپنجه کردن سوزان سانتاگ با سرطان و مرگ، در آخرین روزهای زندگی، از زبان پسرش دیوید ریف. در این کتاب کوتاه با جنبههای جدیدی از شخصیت سانتاگ آشنا میشنویم که در دوران سلامت و بیماریهای پیشین او ندیده بودیم. سانتاگ پیش از این دو بار سرطان را شکست داده بود، اما این بار در این کتاب میبینیم که وی آهسته و آرام به سوی منزلگاه ابدی در حال حرکت است.
شاید این کتاب هدیۀ خوبی باشد برای آنان که با سوگ دستوپنجه نرم میکنند و عزیزی را به دلیل سرطان از دست دادهاند. یادمان باشد مرگ پایان کبوتر نیست و آنان که رفتهاند در ذهن و خاطرات ما زندهاند.
از متن کتاب:
«در مورد مرگ مادرم هیچ چیز به آسانی نگذشت جز آخرین ساعتهای زندگیاش. دشوار بود و کند -گاهی به نظر میآمد که لاکپشتوار به سوی مرگ میرفت- و در این روند فقط مادرم نبود که قدر و مرتبهی خود را از دست میداد.»