مهم تویی که بخوانی نوشتههای مرا
وگرنه کیست که باور کند بهای مرا؟
اگر نبود همین کوههای همسایه
کسی نبود که پاسخ دهد ندای مرا
غریب آمده بودم، غریب خواهم رفت
ز یاد میبرد این روزگار جای مرا
طبیب دلهرههای همیشه در ذهنم!
خدا به دست شما میدهد دوای مرا
اگر از این شب تاریک جان به در نبرم
به صبح روشن فردا رسان صدای مرا
به این خوشم که شبی، سالها پس از مرگم
یکی نفس بکشد حجمی از هوای مرا
به ابتذال زمان، خو مگیر و خوب بمان
وان یکاد بخوان گاه و ... این دعای مرا
۱۰ تیر ۱۴۰۴