مینا سلیمان زاده·۲ سال پیشفردای کابوسکابوس کودکیام را خوب یادم است؛ همیشه حضور دزدی را در خانهمان خواب میدیدم، گاهی در زیرزمین، گاهی در پشتبام، گاهی وقتی تنها بودم و
مینا سلیمان زاده·۳ سال پیشدر صحبت سایهسایه که رفت، دیگر نمیدانم چه کسی به خوبی او میتواند حال دل را این گونه بسراید. او درد کهنهی ما را میدانست و خود نیز دردمند بود، چنان که س…
مینا سلیمان زاده·۳ سال پیشالتیام، گل نیلوفرشبا زخمام ذق ذق میکنن. بعضیاشون میخارن؛ که یعنی دارن خوب میشن، از بعضیاشون هم خون سرازیر میشه. یه عده میگن زیادی حساسم ولی این به خاطر اینه…