
امشب فهمیدم که تو ممکنه حالت بد باشه و مجبور باشی ادامه بدی
مجبوری خسته باشی و درستو حفظ کنی
مجبوری ذهنت درگیر باشه ، بخوای از همه مشکلات فرار کنی به خواب اما نشه ، چون باید گزارشکار بفرستی
خودمم نمیدونم چمه ، میدونمااا ، اما چون راه حلی جز صبر کردن و دیدن سکوت کردن ندارع نتونی هیچ کاری کنی و فقط ناراختی بکشی .
ولی امروز وسط این همه درگیری همین که برای هم وقت خالی کردیم و حتی چت کردیم هم کافی بود ، همین که دیدی تو فکرم و باز دلم گرفته و وقتی شد گقتی بیا بغلم خیلیه...
همین که با عملت بهم نشون میدی خواست بهم هست خیلی ارزش داره .
همین که میدونم توی این حال بدم تنها نیستم و تو هستی که به غر غر هام گوش بدی برام خیلی خیلی زیاده .
فقط میتونم بگم مرسی که هستی درد و درمون من ....