ویرگول
ورودثبت نام
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسدمی‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

درونگرا یا برونگرا؟

من یک درونگرا هستم؛ تمام دنیای من در درون من خلاصه می‌شود، امّا با همه‌ی این‌ها از لحاظ ارتباط اجتماعی قوی هستم و دوستان خوبی دارم و زود با اجتماع انس می‌گیرم.

در حقیقت می‌شود گفت که «من یک درونگرای برون‌زیست» هستم؛ چیزی مانند حلزون که دنیای خودش را روی دوشش می‌کشد؛ چیزی شبیه به این.

شاید به‌همین‌علّت است که اصلا از یک گوشه نشستن خسته نمی‌شوم؛ بشرطی که کتاب‌هایم را هم داشته باشم. من وقتی پشت میز تحریرم می‌نشینم، احساس می‌کنم روی کُرسی سلطنت به تمام جهان نشسته‌ام. نه خسته می‌شوم و نه دلزده! من از برگ‌برگِ پنجره‌ی کتاب‌هایم دنیا را تماشا می‌کنم و لذّتی که می‌برم قابل وصف نیست.

وقتی پشت میزتحریرم می‌نشینم، وسعت این اتاق کوچکِ چندمتری‌ام شروع به کشیده‌شدن می‌کند؛ وسیع و وسیع‌تر می‌گردد؛ تا آنجایی‌که نمی‌توانی افق آن را ببینی؛ و من از دوردست‌ها پشتِ میزم پیدایم...

چه بسا آدم‌هایی که در یک اتاق وسیع، احساس تنگنایی بکنند. علّتش اینست که روح خود را محصور کرده‌اند. اگر روح آزاد باشد، حتی اگر جسم در قفسی گرفتار شده باشد، می‌توانی تمام عالم را پرواز کنی...

آری!

من یک درونگرا هستم؛ یک درونگرای برون‌زیست...

 

درونگرابرونگرازندگیکتابتنهایی
۸
۰
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
می‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید