ویرگول
ورودثبت نام
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسدمی‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

مُبتَلای پائیز

دوستی را دیدم که از پائیز نوشته بود؛ فصلی که مَعَهدِ عشّاق و شاعران است؛ فصلی که با چشم دل باید با آن ارتباط گرفت. راستش را بخواهی اصلا هرچقدر در وصف پائیز بنویسی باز هم کم است.

یادم هست که فصل پائیز که می‌شد، راه می‌افتادم توی باغستان‌ها و خصوصا پارک بزرگِ «شاهگلی» در تبریز و برگ‌های پهنِ درخت‌ها را که زمین را خزان‌پوش کرده‌اند، برمی‌داشتم و با خود می‌بردم... با سشوار و حرارت بخاری رطوبت‌شان را می‌گرفتم و با چسب قطره‌ای می‌چسباندم روی دیوار اتاقم و همه‌جا را مبتلای پائیز می‌کردم...

آیا شده که مبتلای پائیز باشی؟

دوست دارم بیشتر در این‌باره بنویسم؛ الآن باید بروم و مجالم نیست؛ غروب که برگشتم، می‌نویسم... إن‌شاء‌الله

 

پائیزخزانشعرتبریز
۶
۰
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
می‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید