چشمام مخمور شده بود ، همه چیز دور سرم میپیچید ، تقریبا جاده سربالایی رو شیب دار رو به پایین میدیدم ! چندبار دستم رو کشیدم رو چشام ، بیشتر چشمم سوخت ، یادم انداخت چند لحظه پیش دستم به الکل ادکلن آغشته شده بود باز صدای تیک پیامک گوشیم بلند شد و دستم دور فرمون بیشتر فشار داده شد ، سعی کردم نگاهی به گوشی نندازم اصلا اهمیتی برام نداشت !
چه اهمیتی داره برای کسی که از صبح داره یه کلمه رو ارسال میکنه: معذرت میخوام آبان ، معذرت میخوام .
تکراری و متداوم ارسال میشه ، مثل تاتر تاریخی !
روی گوشیم ضرب زدم صفحه روشن شد ، صد و شست و سه ،پیام با محتوای کپی شده !
پوزخند زدم ، به نظرم کافی بود براش ، فرعی رو پیچیدم و گوشه خیابون پارک کردم .
زنگ زدم با بوق اول برداشت ، نفس نفس نمیزد ، ریلکس بود ، آروم و بدون پشیمونی بود گفت : الو آبان .الو ، صدام میاد؟!
خندم گرفت ، اصلا شبیه من نبود ، هیچیش ، حتی ایده جالبی برای عذرخواهی نداشت ، عَدا بود !
آیینه ماشین رو تنظیم کردم رو لبام، گفتم : از من عذرخواهی نکن ، زمانی که فقط میخوای از عذاب وجدان خودت کم کنی !