ویرگول
ورودثبت نام
.ABAN.
.ABAN.زنان یا صخره‌اند یا شکوفه؛ و نادرترینشان: صخره‌ای‌ست پوشیده از شکوفه.
.ABAN.
.ABAN.
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

حَداقل ممکن سادم !

صدام کرد گفت بیا تو کوچه! چادر اون کنار هست اونو بنداز رو سرت و بیا , به گوشه اتاق کوچکه نگاه کردم ، آویزون به لوله گاز یه چادر رنگی گل دار تا پایین زمین کشیده شده بود پاشدم و سرم کردم جلو آیینه خودم رو نگاه کردم اصلا به سنم نمیخورد این حرکت ، یعنی حداقل چادر گل گلی نمی‌خورد !

یاد یه موقع هایی افتادم که چادر سرم میکردم میرفتم تو حیاط پیش خاله ، بعد پسر خالم میومد ، چادر همیشه لیز بود و موهای منم لخت و بلند، همیشه تا یک نسیمی میومد چادر منم همراهش می‌رفت و منم می‌ماندم الان کدام را جمع کنم ؟!

همین چند وقت پیش که داشتم تو خونه پسر خالم موهام رو برای تالار شانه میکردم ، از بس گرم بود ، وقتی وارد شد ترجیح دادم خودم رو بزنم به بی‌خیالی ، بچه ای بود گفت : عه ، فلانی اومد توعا ، عه هه ..گفتم : ولمون کن بابا ، پسر خالم گفت : این اون موقع ها هم من باید دنبال روسری براش بودم که سمتش پرت کنم تا سرش کنه و اجازه سلام داشته باشم .راستش خیلی بهش خندیدم یاد اون زمان ها افتادم ، چقدر آدم بانمک و ریزی بودم ، با اینکه خودش روسری رو از کمد بهم میرسوند اما اونی که همش داد میزد :{ نگاه نکنیا } من بودم .

یادمه نزدیک آبشار بین دامنه ، موهام رو باز کردم عکس بگیرم ، گله گوسفند و چوپان اون بالای تپه ایستاده بود ، بابام گفت : میبینه ها. گفتم : خب بگو نبینه!

بعدش دیدم بابام دستش کرد تو موهاش دو قدم رفت عقب دو قدم اومد جلو ، رفتم جلوش ، گفتم : اون منو اندازه یه مورچه از اون بالا میبینه، من اندازه همون مورچه موهام مشکیه !

قانع کننده بود؟! نبود ! شایدم بود که هیچی نگفت ! البته هیچ وقت هیچی نمیگه !

اونروز که شومیز پوشیدم ، موهای بافته شده ام رو طبق عادت گذاشتم تو لباسم ، از پایین لباس بیرون اومد .

خالم خندید گفت : عه ، این حساب نمیشه ، بانمکه .

اونروز داشت به دختر خالم می‌گفت : تنها آدمی هست که هرجور بپوشه من نمیگم بی‌حجابه ، چون نیست !

من تو خانواده شبیه همون آدم دورافتاده یِ آرومِ بی حاشیه هستم که همه ترجیح می‌دهد فقط در جواب لبخندم، لبخند بزنند .

چادر
۱۰
۰
.ABAN.
.ABAN.
زنان یا صخره‌اند یا شکوفه؛ و نادرترینشان: صخره‌ای‌ست پوشیده از شکوفه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید