Hamid·۶ روز پیشمین و شینمین چادری داشت که خود زیر چادر دیگری بود و این چادر دو جداره او حسادت و رشک خیلی هارا برانگیخته بود هنگام تاخت با اسب سیاه زیبایش زن و مرد…
.ABAN.·۱۳ روز پیشلُع .اونروز اولین چیزی که یادم افتاد واژه بغض بود .تو راه پام گیر کرد به جدول ، گفتم الانه میفتم اما سفت کف پاهام رو چسبوندم زمین ، دورم رو نگاه…
.ABAN.·۲ ماه پیشحَداقل ممکن سادم !صدام کرد گفت بیا تو کوچه! چادر اون کنار هست اونو بنداز رو سرت و بیا , به گوشه اتاق کوچکه نگاه کردم ، آویزون به لوله گاز یه چادر رنگی گل دار…
فاطمه صاد·۵ ماه پیشمن سوختگیِ چادرم؟خدا لوپِ امنیتِ مشروط برایم نمیسازد. میسازد؟ میپذیرَدَم. نه؟ فکر کنم خدا ازادی و پناه را همزمان به من میدهد
فاطمه صاد·۵ ماه پیشامنیتِ مچالهمن مدفون زیرِ جامهی سیاهِ سنگین. مدفون زیر هر ان چیزی که ایمنیافرین است!
فاطمه صاد·۵ ماه پیشهمیشه سرآخر هیچ و پوچادمها بعضیوقتها نمیخواهند بفهمند، ولی میخواهند حتما هم یک چیزی بگویند.
ابوالفضل جعفری·۶ ماه پیشچادر کمپینگ؛ فرق بین لذت و عذاب سفرزمانیکه چادر که مناسب سفر ما نیست انتخاب کنیم بجای اینکه از سفرمون لذت ببریم باید درگیر مشکلات چادر بشیم مانند: برپا کردن چادر، یا در مواقع…
رسول کامبیزی·۱۰ ماه پیشدلنوشتهی عاشقانهماه چادر پوشمچادر آبیت چقدر به تو میآیدخیالم را به خیالت گره میزنم که شاید روزی بتوانم سر انگشتانم را دور دستت بپیچم.مثل گل پیچکمثل ریشه…
حسین شورگشتی·۱ سال پیشپشت نگاههامریم کنار شوهرش حامد قدم میزد و لباسها را نگاه میکردند. نمایشگاه لباسهای سال نو پر از هیاهو بود؛ نورهای روشن، ویترینهای رنگارنگ و مرد…